تبلیغات
چشمسبز - دوستی
چشمسبز
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
شیشه دلی نخواستم كه دلشكسته بشه
با هر نگاه  گفته ام
زمونی خسته بشه
سوگند به خوش زبونی
خونهء دوست توی دل
اون قلب مهربون كه
دور ز غم وآه و گل
میجوشه از محبت
چشمهء یكرنگی هاش
 چشم به وفا شستشو
صفا میگیره باهاش
 توی نگاه و حرفها
چشمی كه خوب ببینه
ز رؤیت لطافت
حرفها یه دل بشینه
بیاییم چشها پاك كنیم
ز نارواها دیدن 
ناپاكی رو خاك كنیم 
هنگام درد شنیدن
تو محنت و تنهایی
  دوستی مون با نگار
 بشیم یه یار دلسوز
بپیچیه بوی بهار
غمها كناری میشه
شادی جاشو میگیره
وقتیكه خوشبختیها
توی دلها نمیره
دل رو باید دریا كرد
ز هرچی طوفان سخت
غصه نخور همیشه
نگو بسته شده بخت
با همت و همدلی
به قله میشه رسید
درد دل و كنار زد
زیباییها رو هم دید
وقتی ببینیم هستیم 
مثل همه هم نفس
زنده میشیم دوباره
رها بشیم از قفس
نبندیم دست دل رو
با رؤیاهای بسته
جون بگیره نغمه و
نمیره دلها خسته
  بشناسیم راه عشقو
حال و گذشته مطلوب
دیگه نداریم غصه
دل میسپاریم به محبوب
دوستی و وفا شبیه 
   گل و  گلبرگ میمونه
  یكی  اگه  نباشه  
  گل بی معنی  میمونه
بیوفایی  توی دوستی 
    مثل  گرد و غباره
وقتی  زیاد بشینه  
  تیرگی ها میآره
خوش بحال اونهاییكه 
قدر هم و میدونند
با دوستی و محبت 
   حرف دل و میخونند
وقتیكه  با  صداقت 
  دوستیها  پا بگیره
توی  گفت و شنودها
  حرمتهامون  نمیره
درد تو میشه دردم 
  شادی  تو خاطرمون
  با همدیگه بمونیم 
   با این درد و دلامون
 زمون دلخوشیها 
  سراغ دوست  بگیریم
  از غمش غافل  نشیم
   واسه شادیهاش بمیریم
كم كنیم تشنگی  رو 
  به زلال  نغمه هامون
برسیم به چشمه ها  
   نمونه عطش باهامون

chashmsabz@ymail.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 10 دی 1394
سه شنبه 4 اسفند 1394 05:46 ب.ظ
سلام....
خوبی؟چ خبر؟؟؟؟
خخخ ....راستی خعععععععلی شعرت زیبا بود...
بازم ب وبلاگم بیا ...تازه ی وب دیگ هم دارم ممنون میشم ب اون هم سر بزنی...
ادرس:
www.tasavir-ham.mihanblog.com
خب ....
فعلا
سه شنبه 13 بهمن 1394 09:23 ب.ظ
ﺗﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ
ﺁﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺁﺧﺮ ....
ﮐﻨﺎﺭ ﺷﯿﺸﻪ ...
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ
ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﻮﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ !!!
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﻨﯽ ...
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ
ﻭ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭ .......
ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ !!
ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ
ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ...!
ﺑﻪ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎﯾﺖ ...
ﺑﻪ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﺖ ...
ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍتت
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺧﯿﺲ ﺷﻮﺩ،
ﺍﺯﺣﻀﻮﺭ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ؛
ﯾﮏ ﺧﯿﺎﻝ ....
ﯾﮏ ﺁﺭﺯﻭ ....
ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ .....
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ...
ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻭﺩ ﻣﻘﺼﺪﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ !! ؟؟
ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻭﺩ ﻣﻘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﯼ !!
ﻭ ﺩﻟﺖ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﮤ ﻫﻤﯿﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺷﻮﺩ ...
ﺩﻧﺞ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ...
ﻭ ﺁﻩ ﺑﮑﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼِ
ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻫﺎﻳﺖ ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺎﯾﺖ ...
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ ...
ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ ...
ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺨﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ :
" ﺍﻯ ﻛﺎﺵ "


چهارشنبه 30 دی 1394 11:42 ب.ظ
ما
به هم نمی رسیم
امّا
بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه و هر لحظه دوست خواهد داشت . .
دوشنبه 28 دی 1394 10:34 ب.ظ
به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه…
✿✿✿✿✿✿
به سلامتی پسر بچه های قدیم
که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن



واقعا زندگی بی دوست اصلا خوب نیست
شنبه 26 دی 1394 02:47 ب.ظ
تفاوت آدمها و انسانها :
آدم‌ها زندگی می‌کنند…

انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند…
انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند…
انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها در فکر خودشان هستند…
انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…
انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…
انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…
انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…
انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!

آدم‌ها آدم‌اند…
انسان‌ها انسان!

اما…
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”.

نیازنیست انسان بزرگی باشیم،
انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!
سه شنبه 22 دی 1394 05:03 ب.ظ
اپم بدو
دوشنبه 21 دی 1394 10:58 ق.ظ
ممنونم که سر زدی یه وب جدید ساختم به اونم سر بزن ادرسشو میزارم

http://boytak1.avablog.ir/
پنجشنبه 17 دی 1394 09:18 ق.ظ
ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ
ﺍﺯ شهر و ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺷﻬﺮﯼ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍی ﺍﺫﺍﻥ
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎیش به گوش ﻣﯿﺮﺳﺪ
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﯼ ﻣﻠﮑﻮﺕ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ…

سلام صبحتون بخیر
خواهش میکنم
یکشنبه 13 دی 1394 05:09 ب.ظ
سلام اپم خوشحال میشم بیای
یکشنبه 13 دی 1394 11:51 ق.ظ
اپم بدو بیا مرسی
یکشنبه 13 دی 1394 01:46 ق.ظ
سلام..

مرسی؛ ممنونم
شنبه 12 دی 1394 10:28 ب.ظ
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم....
شنبه 12 دی 1394 10:26 ب.ظ
من همونم روبراه اوضام؛ ولی زیاد شد تعداد قرصام

شنبه 12 دی 1394 10:25 ب.ظ
تو عزیزِ خدایی !
و آرزوی کسی در این دنـیا
که هـر روز صبح به شوقِ دیدن تو چشم هایش را باز می کند !
هر روز صبح خندان تر باش !
آرام تر؛
مهربان تـر؛
بخشنده تر؛
صبورتر؛
باگذشت تر ..!
حواست به نگاه خدا باشد
که چش‍مش به زیباتر شدن و لـایق تر شدن توست !
صبح یعنی لبخند …
لبخند یعنی تو …
تو یعنی اوج خلقت …
شنبه 12 دی 1394 10:52 ق.ظ
سلام ...
شاد و سالم و موفق باشید .
شنبه 12 دی 1394 07:57 ق.ظ
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی ، همدردی کنم .

بیش از آنکه مرا بفهمند ، دیگران را درک کنم .

پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم .

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

و در مردن است که حیات ابدی می یابیم. .
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره … به کسی توجه نمی کنه … از کسی خجالت نمی کشه … می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … ‌آفتابی شه…!!! کاش … کاش می شد مثل آسمون بود … کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی … بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده … انگار نه انگار که غمی بوده … همه چیز فراموشت بشه …!!! کاش می شد
شنبه 12 دی 1394 02:37 ق.ظ
سلام..

ممنون ک اومدی

تچکر بابت کامنتا
شنبه 12 دی 1394 02:00 ق.ظ
هوای خوبی است همان هوای معروف دو نفره همان دستهای به هم گره شده راه بلند خاموش از ترانه صنعت و ازدهام همان جاده طبیعی سر سبز كوهستان كه تا چشم كار می كند فقط خدا هست دستهایم را باز می كنم یك نفس عمیق وجودم پر می شود از محبت چشمه از چشمهایم ذلال تر برف تا زانو زانو پر از حس رفتن بی هیچ خستگی خدایا برای رفتن به این لایتناهی عبور از قنوت سبز پرواز از درون لازم است یاریم كن ...
شنبه 12 دی 1394 01:59 ق.ظ
ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ... ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ، ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ، ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ، ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ ، ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ ... ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ... ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ... #ﮔﺎﻩ # ﻣﺎ # ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ، ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ... ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ ... ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ , ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪ ... ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿم .....
شنبه 12 دی 1394 01:32 ق.ظ
برای خـودت زندگی کن
برای دیگری زندگی باش . . .
جمعه 11 دی 1394 09:39 ب.ظ
◁◁اشـــــ✖ـــــک ◆

شوره مگه نه✔

این همه با این ▼دستــــام ▼

♛پاکشــون کردم ♛

◁◁چـرا پس اینقدر دستام بی نمکـه !!
.
.
.
.
آپـَـمـ
جمعه 11 دی 1394 04:53 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم

یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانمان از دوریت مرطوب نیست
گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنیم
این دعاها بر زبان است جنسمان مرغوب نیست

کاش شعر بالا هیچگاه واقعیت نداشت اما....
التماس دعای فرج
جمعه 11 دی 1394 02:41 ب.ظ
تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر

با نگاهت، خنده ات، مویت، شکارم کرده ای



مهدی ذوالقدر


جمعه 11 دی 1394 02:40 ب.ظ
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

...

غلامرضا طریقی
جمعه 11 دی 1394 02:40 ب.ظ
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد



فاضل نظری
جمعه 11 دی 1394 02:39 ب.ظ
از همان روزی که مویت را نشانم داده ای

تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است ..



امیر سهرابی
جمعه 11 دی 1394 02:39 ب.ظ
رمی دستت تداعی می کند اهواز در مرداد را
ظهر تابستان داغِ کوچه های بصره و بغداد را

راستش این روزها حس می کنم دارم شکارت می شوم
عین آهو برّه ای که حس کند نزدیکی صیاد را

با تو حتی گم شدن، بی خانمانی، بی نشانی هم خوش است
بادبادک می پسندد هستی ای در پنجه های باد را

من که با طاغوت چشمان تو خوبم پس رها کن این همه
مجلس فرمایشی و انقلاب و کشور آزاد را،

فکر "جمهوریّت" و آزادی و مشروطه خواهی نیستم
دوست دارم این دو تا خودکامه، این عُمّال استبداد را

شادی آن اولین دیدار در جانم نشسته فکر کن
دیدن دنیا چه جوری می کند یک کور مادرزاد را

مثل خرمشهر سال 61 هستم که بعد از سال ها
حفظ کرده در دلش شیرینیِ یک سوّم خرداد را
جمعه 11 دی 1394 02:37 ب.ظ
بدون مشورت با من، خودش تصمیم میگیرد!
- نمیدانم که قلبم از کجا تعلیم میگیرد -

من از روز تولد تا کنون از بس که دلتنگم
همیشه روز میلادم دل تقویم میگیرد!

چرا حس میکنم در جای دوری -که نمیدانم- !
یکی هر شب برایم مجلس ترحیم میگیرد!

مرا اینقدر در محدودیت نگذار! می میرم!
که قلب کشوری در موقع تحریم میگیرد!

نگو در یک زمان خاص باید منتظر باشم!
دل ِ ساعت - اگر زنگ اش شود تنظیم- میگیرد!

به آرامی مرا توجیه کن-گر ساده دل هستم-
که قلب ساده گاه از شدت تفهیم، میگیرد!

همه در موقع تصمیمگیری در پی عقل اند!
برای من ولی تنها دلم تصمیم میگیرد !
جمعه 11 دی 1394 02:37 ب.ظ
یاد عبور مـاه از آن کافـــــه ها بخیر
از یاد رفت قصه ی ما، یاد مـــا بخیر

در کوچه های برف،کسی ساز می نواخت
یاد شبی که با تــــــــو شدم آشنــــا بخیر

در باد گم شدند رفیقـــــان خوب ما
یاد سئویل، مرضیــــــه و مصطفی بخیر

یاد عزیزت از همه ی یادها جداست
ای من فدای چشم تو، یادت جدا بخیر

جمعه 11 دی 1394 01:29 ب.ظ
سلام ممنون که به وبم سر زدی مرسی بابت شعر زیبایت وب تو هم عالیه ممنونم ای تا دیدار بعد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی