تبلیغات
چشمسبز - شکوه اربعین
چشمسبز
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

اربعین چهل روز با اشک زمزمه
روضهء دل با نوای فاطمه
اربعین هست یک شکوه بی نظیر
همرهی با زائر فرزند میر
یاد زینب ناله های بیشمار
اشک سجاد گریه های بیقرار
گرچه بادهای خزان روزگار
میزنند بر زائران زخم بیشمار
این  صفای با شکوه رهروان
در مسیر عاشقی به سر و جان
میروند مردان زنان و کودکان
کور شود چشم همه نامردمان
گر نشد با پا مسیری طی شویم
لیک توان با چشم و دل زائر شویم
دیده ها خیره به لبیک یا حسین
دل بخود آید چو زینب با حسین
اربعین یعنی یه چهله زمزمه
اربعین یاد حسین  فاطمه
اربعین یعنی به زینب اقتدا
اربعین یعنی زدلها سوز و آه
اربعین یعنی رسیدن تا نماز
اربعین یعنی بصیرت در نیاز
اربعین یعنی شناخت شرك و دین  
اربعین یعنی مقلد با یقین
اربعین یعنی كه دل آگاه شود 
اربعین یعنی یزید رسوا شود
اربعین یعنی ظفر با هر كه حق
اربعین یعنی عدو آخر دمق
اربعین یعنی خدا هست و حسین
اربعین یعنی ولایت بر دو عین
اربعین یعنی امامت ماندنی ست
اربعین یعنی كه حق آل علی ست
اربعین یعنی نباشیم كوفیان
اربعین یعنی اطاعت در قیام

chashmsabz@ymail.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 آبان 1394
پنجشنبه 19 آذر 1394 01:30 ب.ظ
داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم یا ایّها الرّسول بدون دعای تو از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم . . . شهادت حضرت رسول و امام حسن مجتبی تسلیت باد
دوشنبه 16 آذر 1394 12:26 ب.ظ
سلام علیکم

عزاداریهاتون قبول حق

التماس دعا

یاعلی
چهارشنبه 11 آذر 1394 08:30 ب.ظ
بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درس، بهر مسلمین است
اربعین حسینی تسلیت باد
سه شنبه 10 آذر 1394 01:02 ب.ظ
به یاد کربلا دل‏ها غمین است دلا خون گریه کن چون اربعین است .
سه شنبه 10 آذر 1394 01:02 ب.ظ
اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر نباش تو با تمام مهربانی هایت زیباترین معصوم دنیایی . . . من خدایی را میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان می بارد . . . اما یکی سپاسش میگوید و هزاران نفر کفر !!! چرا می پنداری باید بهتر از خدا تو را قدردانی کنند ؟! پس نرنج از ناسپاسیشان و برای شادیشان بکوش . . . با مهربانی روحت به آرامش میرسد . . . تو با مهرت بال و پر میگیری . . . خوبی دلیل جاودانگی توست . .
دوشنبه 9 آذر 1394 10:32 ب.ظ
سلام علیکم

اربعین حسینی بر شما وهمه شیعیان تسلیت باد.
دوشنبه 9 آذر 1394 09:11 ب.ظ
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
دوشنبه 9 آذر 1394 09:10 ب.ظ
اینجا هر لحظه همه می پرسند:
حالت چطور است؟؟
اما کسی یکبار
از من نپرسید:
بالت؟؟...


دوشنبه 9 آذر 1394 09:10 ب.ظ
موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم
پرواز بال ما، در خون تپیدن است
پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال
اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش
آیین آینه، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما، از کال چیدن است

دوشنبه 9 آذر 1394 09:10 ب.ظ
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه‌ی ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه‌ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
تقصیر عشق بود که خون کرد بی‌شمار
باید به بی‌گناهی دل اعتراف کرد

دوشنبه 9 آذر 1394 09:09 ب.ظ
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود
از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟



دوشنبه 9 آذر 1394 09:09 ب.ظ
دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم
با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم

از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاك گورم
دوشنبه 9 آذر 1394 09:09 ب.ظ
قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود
و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌های سال
در انتظار تو
كنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌های ایستگاهِ رفته
تكیه داده‌ام!
دوشنبه 9 آذر 1394 09:08 ب.ظ
بی تو از خلق برائت ؛ به تو عادت دارم
ای گل غرق نجابت ؛ به تو عادت دارم

جا برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیالت ؛ به تو عادت دارم

تر س از اوج ندارم تویی آن بال عروج
به بلندای نگاهت ؛ به تو عادت دارم

تشنه ام ؛ تشنه ی یک حوض پر از بغض سپید
زندگی بی تو اسارت ؛ به تو عادت دارم

میکشم عکس ژکوندی که در اندوه گم است
خنده بی تو خیانت ؛ به تو عادت دارم

بس که پس کوچه غم را به امیدت گشتم
میکند از تو حکایت ؛ به تو عادت دارم

آخرین حرف من این شعر و بدرود عزیز
مردم از طعم خیانت ؛ به تو عادت دارم

بر سر گور امین گر تو گذاری کردی
سوره ای از تو تلاوت ؛ به تو عادت دارم .
دوشنبه 9 آذر 1394 09:08 ب.ظ
آیا شبی برای دلم ماه میشوی؟
پایان این قصیده جان کاه میشوی؟

هرلحظه زیر بارش چشم تو سوختم
جانا از این شکنجه تو آگاه میشوی؟

در چاه حجله خواب دل افسردگی شدم
امید یوسفت به دل چاه میشوی؟

هرچند بودن تو و من یک فسانه است
محبوب من به فرصت یک آه میشوی؟

عشق امین ؛ لیلی شب گریه های من
آیا شبی برای دلم ماه میشوی؟



دوشنبه 9 آذر 1394 12:56 ب.ظ
آدمی هرگز از زبان مردم آسوده نیست اگر بسیار کار کند می گویند احمق است . اگر کم کار کند می گویند تنبل است . اگر مال خود را به دیگران ببخشد می گویند افراط می کند . اگر جمع گر باشد و خیرش به کسی نرسد می گویند بخیل است . اگر ساکت و خاموش بماند می گویند لال است و اگر زبان آوری کند می گویند پر گو است . و لذا باید پیرو حق بود نه دنباله رو زبان مردم.
یکشنبه 8 آذر 1394 02:03 ب.ظ
خواستم این اربعین راکربلا باشم ،نشد

ازنجف ،پای پیاده...کربلاباشم، نشد

زائران بین نمازی درحرم یادم کنید

هرنمازی خواستم کربلا باشم ،نشد
شنبه 7 آذر 1394 03:58 ق.ظ
سلام عزیزم
جاده احساس با " عاشقانه شبی در پاییز " به روز شد
منتظر احساس پاییزیت هستم
هر چی آرزوی خوب ِ مال تو .....
جمعه 6 آذر 1394 09:58 ب.ظ
خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان





مهدی فرجی
جمعه 6 آذر 1394 09:58 ب.ظ
هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی

باز در چشم‌ رس دیده‌ی پر سوی منی‌

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر

چشم من باشی، در سایه ابروی منی

در غمم رفته‌ای و با خوشی‌ام آمده‌ای

چه کنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی

چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس

شیرها خاطرشان هست که آهوی منی





مهدی فرجی
جمعه 6 آذر 1394 09:57 ب.ظ
دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟

دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟



تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟



مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟



مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ !

در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟



خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟



شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن!

گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟



جمعه 6 آذر 1394 09:57 ب.ظ
من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو



این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو



جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو



از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلاً نمی شود بشمارم برای تو



این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو



من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو



با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
جمعه 6 آذر 1394 09:56 ب.ظ
باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند



نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند



هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند



حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند



گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند



حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگِ حرفِ مُفت ، سرم را شکسته اند
جمعه 6 آذر 1394 03:38 ب.ظ
برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشته ای … باید کاری را انجام دهی که تا بحال انجامش نداده ای
سه شنبه 3 آذر 1394 10:29 ق.ظ
シツ بازم تفلده تفلد ،، دست دست اومدم دعوتت کنم دوست عزیزم シ ツ
دوست عزیزم سلام
مطالبتون ووبتون عالی لایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک [بوسه]
تنهاخواهشی که ازتون دارم اینه که میخام تا روز تولد عشقم که نزدیکه ٬ به اندازه سال تولدش نظرجمع کنم ممنون میشم شماهم به وبم سربزنید وبهش تبریک بگید [تشویش]
در ضمن خوشحال میشم اگر تمایل به لینک شدن داری بوگوی که بلینکمت.
"" دوست گلم لطفـــــــــــــــــــــــــــــــــا بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ""
دوشنبه 2 آذر 1394 09:51 ب.ظ
از یاد نبر که از یاد نبردمت !

از یاد نبر که تمام این سالها ،
با هر زنگِ نا به هنگام تلفن ،
از جا پریدم ، گوشی را برداشتم

و به جا صدای تو ،
صدای همسایه ای ،
دوستی ، دشمنی را شنیدم !

از یاد نبر که همیشه ،
بعد از شنیدن
آهنگ "جان مریم"
در اتاق من باران بارید !

از یاد نبر که - با تمام این احوال -
همیشه اشتیاق تکرار ترانه ها با من بود

همیشه این من بودم
که برای پرسشی ساده
پا پیش می گذاشتم !

همیشه حنجره من
هواخواه خواندن آواز آرزوها بود !
همیشه این چشم بی قرار ...


- یک نفر صدای آن ضبط لاکردار را کم کند !



دوشنبه 2 آذر 1394 09:51 ب.ظ
به یاد من بیافت امشب که بارون داره می باره
به من باور بده عشقو که دل درگیر انکاره

به یاد من بیافت امشب به یاد من که تاریکم
اگر چه دورم از چشمات ولی نزدیک نزدیکم

ببین از اوج تنهایی به آغوش تو برگشتم
شبای بی چراغم رو پر از آیینه کن کم کم

چه بی فانوسو بی مهتاب شبارو دوره کردم من
نه سقف و نه پناهی بود تو این شبراهه نا امن

تگرگ سرب می بارید از ابر سنگی اندوه
منو انبوهی از حسرت ، منو سنگینی این کوه

به سمت خواب می کوچم که سمت بوسه بن بسته
رها کن نبض دستامو از این زنجیر پیوسته

منو یک مرد بارونی منو تنها تصور کن
منو یک آدم غمگین بی حوا تصور کن

بمون تا بغض بارونو به دستای تو بسپارم
به دور از تو پریشونم ، که دور از تو گرفتارم

منو تو هاله ای از مه منو خسته تصور کن
منو زندونی رویا و کت بسته تصور کن

بمون تا بغض بارونو به دستای تو بسپارم
بدور از تو پریشونم که دور از تو گرفتارم


یغما گلرویی
دوشنبه 2 آذر 1394 09:50 ب.ظ
دستت تو دست من ، هم‌پای هم رفتن
با هم خطر کردن ... کی فکرشو می‌کرد ؟

نزدیک و هم‌پرسه ، شبی که بی‌ترسه
من ، تو ، خدا ، هر سه ... کی فکرشو می‌کرد ؟


کی فکرشو می‌کرد ، عاقبت کارو
بعد از یه عمر حسرت ، این همه دیدارو ؟
کی فکرشو می‌کرد ، آخره این راهو
پلنگ ناباور تو بستره ماهو ؟

من عاشقت بودم ، تمام این سالا
از اولین دیدار تا به همین حالا

من عاشقت بودم ، از متن پروانه
از اولین فصل نگاه دزدانه

حالا تو این‌جایی ، نزدیک و هم‌بوسه
باخبر از این که دل بی‌تو می‌پوسه ...

حالا تو بعد از اون دوران اشک و درد
کنار من هستی ، کی فکرشو می‌کرد ؟

کی فکرشو می‌کرد ، عاقبت کارو
بعد از یه عمر حسرت ، این همه دیدارو ؟
کی فکرشو می‌کرد ، آخره این راهو
پلنگ ناباور تو بستره ماهو ؟




دوشنبه 2 آذر 1394 09:49 ب.ظ
می دانم بر نمی گردی !



می دانم که چشمم

به راه خنده های تو خواهد خشکید !



می دانم که در تابوت همین ترانه ها خواهم خوابید !



می دانم که خط پایان

پرتگاه گریه ها ، مرگ است !



اما هنوز که زنده ام !





یغما گلرویی
دوشنبه 2 آذر 1394 09:49 ب.ظ
باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی

تا در دل تاریک شبم نور بپاشی


باید که تو باشی و بمانی به کنارم

چشمان تو مانند گل و ترمه و کاشی


باید که تو باشی که من آرام بگیرم

اینجا چه غریبم تو اگر یار نباشی


باید که تو باشی و تمام غزلم را

تا قاب بگیری بگذاری لب کاشی


باید که تو ابر باشی و باری به سر من

من باشم و یک مرد غریب و دل ناشی


باید که تو باشی تو ای عشق همیشه

در خانه ی تنگ دل من بلکه تو جا شی


تا مرغ دلم بر لب بام تو نشیند

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30



پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی